شيخ حسين انصاريان

53

تفسير و شرح صحيفه سجاديه (فارسى)

حكايتى از حاج سيد محمّد فشاركى يكى از شاگردان دورهء اول درس مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حايرى برايم حكايت كرد . او از قول حاج شيخ نقل كرد كه من و حاج ميرزا حسين نائينى از شاگردان برجستهء استاد بزرگ فقه واصول مرحوم حاج سيّد محمّد فشاركى بوديم . پس از وفات ميرزاى بزرگ حضرت آيت‌اللَّه حاج ميرزا حسن شيرازى ، به در خانهء استاد رفتيم ، استاد در را باز كرد و به چهارچوب در تكيه زد و گفت : شما را چه حاجت است ؟ عرضه داشتيم : ما شما را بعد از ميرزا اعلم علماى شيعه مىشناسيم ، از شما مىخواهيم كه خود را براى مرجعيّت و رياست بر مسلمين آماده كنيد . استاد با شنيدن سخن ما اشك در چشمش حلقه زد و آيهء بالا را تلاوت كرد و در را بست و به اندرون خانه رفت ! ما نعره به شب زنيم و خاموش * تا در نرود درونِ هر گوش تا بو نبرد دماغ هر خام * بر ديگ وفا نهيم سرپوش بخلى نبود ولى نشايد * اين شهره گلاب و خانهء موش شب آمد و جوش خلق بنشست * برخيز كز آنِ ماست سرجوش امشب ز تو قدر يافت و عزّت * بر دوش ز كبر مىزند دوش يك چند سماع گوش كرديم * بردار سماع جان بيهوش اى تن دهنت پر از شكر شد * پيشت گله نيست هيچ مخروش اى چنبر دف رسن گسستى * با چرخه و دلو و چاه كم كوش چون گشت شكار شير جانى * بيزار شد از شكار خرگوش خرگوش كه صورتند بى جان * گرمابه پر از نگار منقوش با نفس حديث روح كم گوى * وز ناقهء مرده شير كم دوش ( مولوى )